از عقلهای ما فراتر بود عباس
حیدر ولی با نام دیگر بود عباس
پیش برادر روی ماهش رنگ میباخت
هر چند سرداری دلاور بود عباس
خود را غلام شاه میدانست هر چند
رویش زروی ماه بهتر بود عباس
یپیش برادر روی ماهش زرد میشد
هر چند سرداری دلاور بود عباس
یک عمر روی سینه اش دست ادب داشت
هر وقت با زینب برابر بود عباس
وقت فرود زینب از روی کجاوه
چون خاک زیر پای خواهر بود عباس
لب تشنه بود و لب نزد بر آب هر چند
در علقمه مشکش شناور بود عباس
در علقمه مثل برادر تشنه جان داد
چون غیرتش از خون حیدر بود عباس